همه چیز از یک تفاهمنامه امیدوارکننده بین وزارت ارشاد و وزارت راه و شهرسازی شروع شد؛ تفاهمنامهای که قرار بود عدالت در تامین مسکن برای کسانی که تمام عمرشان را وقف خدمت به فرهنگ و جامعه کردهاند، برقرار کند. در سال ۱۴۰۲، با ورود «صندوق هنر» به میدان، گرههای مالی باز شد و مسیر برای واگذاری مسکن ملی به اصحاب رسانه و هنر هموار گشت تا مازاد تسهیلات از محل این صندوق تامین شود. گویی بالاخره قرار بود پایان شبهای انتظار برسد.
اما افسوس که در اردبیل، تفاهمنامهها و دستورات رسمی، در برابر دیوارهای بلند بیتفاوتی در اداره راه و شهرسازی استان، شکست خوردند.
ما از هر دری زدیم. از مکاتبات مکرر مدیرکل ارشاد گرفته تا نامههای استاندار وقت و حتی دستورات صریح و پیگیریهای مستمر استاندار جدید. هیئت مدیره خانه مطبوعات اردبیل، در نقش یک پل ارتباطی، بارها و بارها تلاش کرد تا این حق مشروع را از دل بروکراسیهای خستهکننده بیرون بکشد. اما نتیجه چه بود؟
با وجود اینکه تمام زیرساختها آماده بود و امکان واگذاری مسکن به راحتی میسر میشد، پرونده اصحاب رسانه و هنر در اداره راه و شهرسازی استان، پس از سالها مکاتبه و پیگیری، «ابتر» ماند. انگار در این مسیر، ارادهای برای دیدن رنج کسانی که با قلم و هنر مینویسند، وجود نداشت.
آیا پذیرفتنی است که در عصر تفاهمنامهها و دستورات حاکمیتی، یک حق قانونی به دلیل بیتوجهی برخی مسئولین محلی، به یک «آرزوی دستنیافتنی» تبدیل شود؟
ما امروز نه با زبان قدرت، بلکه با زبان مظلومیت و از موضع حق، این وضعیت را به گوش همگان میرسانیم. ما تنها یک سرپناه میخواستیم؛ حقی که در کاغذها تایید شده بود اما در عمل، توسط میزهای اداری رد شد.
امیدواریم این فریاد، به گوش کسانی برسد که هنوز برای «عدالت» و «کرامت انسانی» در دستگاه اداری کشور، جایی قائل هستند.
📝 بقلم: محسن صباغی